مطالب جدید
|
اهمیت غذای ماست مطالب جدید + دیزاین شده توسط عارف یعقوبی در Fri 28 Dec 2007 و ساعت
0:6 قبل از ظهر |
مدگرای در بین جوانان افغان مطالب جدید + دیزاین شده توسط عارف یعقوبی در Thu 27 Dec 2007 و ساعت
11:16 بعد از ظهر |
مطالب جدید + دیزاین شده توسط عارف یعقوبی در Wed 26 Dec 2007 و ساعت
2:53 بعد از ظهر |
نگاهی به فضایی غبارآلود شهرچغچران : بعضی ها فکر میکنند فضآ ی شهرها ی کوچک وکم نفوس مثلی شهرچغچران ازاوکسیجن کافی برای تنفس برخورداربوده و هوا آن تازه و صاف میباشد . چون اکثرآ تجمع گازات مختلفه (CO2 ) وهوایی آلوده که سبب بوجود آوردن مشکلات صحی مانند سردردی ، ریزش ، گلودردی ، اختلال درسیستم ها تنفسی ،سرگیجی و غیرهامراض ساری در شهرهای پر نفوس که جمعت شان زیاد بوده . واز اثرعوامل ( تراکم در موحودیت کارخانجات صنعتی ، ازدیاد وسایط نقلیه خورد و کلان ، عدم فضایی سبز برای تولید اوکسجن و غیره بوجود می آید ) دیده میشود . ولی ولایت غور خصوصآ مرکرآن ؛ شهر چغچران که نفوس آن کم بوده و وسایط نقلیه آن نیز آنقدرزیاد نمی باشد . بازهم طوریکه به تصویر می بینید فضایی آن خیلی آلوده تر نسبت به شهرهای بزرگ میباشد و فضائی آلوده ای که مملو از گازات مختلفه با شد سبب بوجود آوردن امراض تنفسی ، جلدی ، ساری یا ایپیدیمی ، اسهال و استفراغ زیرا موجودیت چینن فضایی آلوده توام با گرد و خاک منابع آب آشامیدنی را نیزآلوده ساخته باعث بروزهمچوامراض درمحیط میگردد . شاید سوال خلق شود که عامل این فضایی آلوده در شهرچغچران چه میباشد ؟ 1- نبود سرک های اسفالت و پخته درداخل شهر میتواند یک عامل اصلی برای آلوده شدن هوآ باشد چون در شهرها ی کوچک ساحه شهر به قدری کافی وسیع نبوده و با اندکی رفت و آمد وسایط خورد وکلان فضایی شهرطوری تاریک میگردد که هیچ کس نمی تواند یکی دیگری را به اسانی ببیند وحتی گاهی وقت با عبوریک اراده موتر تا مدتی گرد وغبار آن در فضآ باقی می ماند همچنان با مواصلت موترها پولیس ( رنجرهای جاپانی ) درداخل شهر با سرعت دلخوا گاه وبیگاه این گرد وخاک را نثار عابرین مینماید . که این خود مشکلای اساسی را بوجود می آورد زیرا ازیکطرف گراف حادثات ترافکی بلند رفته ازسوی دیگرچنان خاک را به فضآ آزاد میکند که تا ساعت ها به زمین نمی شیند . 2- عدم پوشش گیاهی یا فضایی سبز خصوصآ عدم پارک ها ی تفریحی که مملو از جنگل باشد میتواند یک عامل برای آلوده ساختن محیط و فضایی شهرها باشد . این عامل باعث میگردد تا با اندکی وزیدن باد گرد وخاک ها از اطراف شهر جمع شده وبه داخل شهر فرو نشیند بعدآ با رفت آمد وسایط نقلیه تمام گرد و خاک به شهر پخش میشود . 3- عدم رعایت تعادل طبیعت در عمار منازل مسکونی در نواحی شهر واطراف آن ودر نظرنگرفتن ساحه سبز برای یک حویلی یا یک مارکت نیز میتواند یک عامل برای تولید وافزایش آلودگی در محیط گردد . عوامل زیادی دیگری نیزوجود دارد که می تواند در تولید آلودگی هوا نقش داشته با شد مانند ( تراکم نفوس ، ازدیاد وسایط تیز رفتار وغیره ) .... که این گرد و خاک نه تنها اینکه فضای شهر را آلوده سا خته بلکه مشکلات زیا د را برای دوکانداران ، میوه فروشان ، خوراکه فروشان و غیره اهل کسبه ایجاد نموده . که این دوکانداران بدون اینکه مسله حفظ الصحه را رعایت نمایند . میوه های و سبزیجات خود را به فروش می رسانند که اکثری مشکلات صحی را نبز بوجود خواهد آورد . سوال اینجا است که آیا این گرد وخاک ها روزی خواهد شد که کاهش یابد یا اینکه توبه مرد غور قبول گردد و از شر آن خلص شوند بعضی میگو یند بلی به زودی با فرا رسید ن زمستان این مشکل حل میگردد برخی با ان معقوله که رواج است میگویند . مشکل فقط همین صد سال است بعدآ همه چیز خوب خو اهد شد . بلکه این طور نیست با فرارسیدن زمستان مشکل نتنها اینکه حل نمی گردد بلکه زیاد تر میگردد چرا که با فرارسیدن زمستان با موجودیت برف و باران ها شدید استفاده ازوسایط نقلیه تیز رفتارکه درداخل شهر گشت و گذارمیکنند ما شآ الله آهسته رفتن هم رواج نیست مطمنآ مشکل زیاد تر میگردد . راهی دیگری که میتواند تا اندازی این مشکل راحل کنند اسفالت و پخته نمودن سرک های داخل شهر .کاهش درسرعت موترهای پولیس و موترهای مردم عوام باشد . با کاهش در سرعت خود می توانید در کاهش حادثات و آلودگی هوا کمک کنید . تشکر + دیزاین شده توسط عارف یعقوبی در Tue 25 Dec 2007 و ساعت
8:16 بعد از ظهر |
حـکــــا یـــا ت از عبیـــد زا کانی حــکــا یت مـــرد ی به ز نـــی گفت ـ خـــواهم تــرا بچشــم تــا د ر یابــــم تــو شیــر ین تری یــا زن مــن ـ گفت این حــد یث از شــویم پــرس کــه وی مــن و او را چشیــد ه با شد ـ حــکــا یت غلا مبار ه ای را گفتند ـ چــون است کــه راز د زد و زنا کار نهان مــاند و تو رسوا گــرد ی ـ گفت کســـی را که راز با بچه افتد چــون رسوا نگــردد ـ حکـــا یت مـــرد ی را علت قو لنج افتاد ـ تمــام سب از خــد ای د رخواست کــه باد ی از وی جــد ا شود ـ چــون سحر ر سید نا امید گشت و د ست از زنـــد گی شسته تشهد میـــکرد و می میگفت ـ بار خــد ا یا بهشت نصیبم فــر مای ـ یکـــی از حا ضران گفت ـ ای نــا د ان از آغــاز شب تا ا ین زمـــان التما س باد ی د اشتی پذ یرفته نیا مــد ـ چگــونه تقا ضای بهشتی که و سعت آن به انــد ازه آسما نها و زمین است از تو مستجاب گــــردد ـ حکا یت ز نـــی شب زفاف تیزی بــد اد و شر مگین شد و بگــریست ـ شوی گفت ـ گــر یه مکن که تیز عـــروس نشانه افزون نعمتی بــا شد ـ گفت ـ اگـــر چنین است تا تیــزی د یـگــر رهــا کنم ـ شــوی گفت ـ نی خـاتون کــه انبار را بیش از این د ر نگنجــد ـ حــکــا یت ظر یفـــی جــوانی را د یــد که د ر مجلــس بــاد ه گســاری نقل بسیار با شراب مــــی خــورد ـ گفت ــ چنــان کـــه مــی بینم تــو نقل می نوشی و شراب تنقل می کنــی ـ حـکــا یت عــربی با پنج انگشت میخورد ـ او را گفتند ــچــرا چنین می خــوری ـ گفت ـ اگـــر به سه انگشت لقمه بر گیرم د یـــگـــر انگـشتا نــم را خشم آ یـــد ـ حکا یت مــرد ی از کسی چیــزی بخــواست ـ او را د شنام د اد ـ گفت ــ مرا که چیــزی ند هی چــرا به د شنــا م را نـــی ـ گفت ـ خـــوش نــد ارم که تهی د ست روانت کنم ـ حکا یت ا بـــو حــارث را پــر سید نــد ـ مـــرد هشتاد ساله را فـــر زند آ یــد ـ گفت آری اگـــر ش بیست سالــه جــوانی همسایه بــود ـ حــکــا یت مــردی د ر خانه پیر زنی با او گرد آمد ه بود پیر زن د ر آن میان پر سید ش ـ تازه چی خبر ـ گفت خلیفه را فرمان است که یک سال تما م پیر زنان را بگا ـ ـ ـ زن گفت به جان و د ل فرمانبرد ارم ـ او را د ختری بود به گر یه اند ر شد و گفت ـ ما را چی گناه با شد کــه خلیفه اند یشه ما نکند ـ پیر زن گفت اگر اشک و خون بباری ما را یارای مخالفت با فرمان خلیفه نبا شــد ـ حـکـا یت مــــرد ی را که د عوای پیغمبری می کرد نزد معتصم آور د ند ـ متعصم گفت شهاد ت می د هم تو پیغمبر احمق ا ستی ـ گفت آری ـ از آنکه بــر قــومی شما مبعوث شــد ه ام ـ و هر پیا مبری از نوع قوم خود بــــا شــد ـ حکـــا یت مــرد ی حجاج را گفت ـ د وش تو را به خواب چنان د ید م که اند ر بهشتی ـ گفت اگــــر خــوابت راست بــاشــد د ر آن جهــان بید اد بیش از این جهــان بــا شــد ـ لطیفــــه د ه ساله د ختر باد ام پوست کند ه ایست به د ید ه بینند گان و پانزد ه ساله لعبتی است از بهر لعبت بازان و بیست ساله نرم پیکـــری است لطیف و فربه و لغزان ـ و سی ساله ماد ر د ختران و پسران و چهل ساله زالی است گران و پنجاه ساله را ببایـــد کشتن با کارد بــران و بر شصت ساله باد لعنت مردمان و فــرشتگان ـ حکـــا یت مــزبــد زن را گفت ـ رخصت فــرمای کــه د ر کــو ـ ـ ـ ت نهم ـ گفت خوش نــد ارم که با این نزد یکی و الفت که این دو را است آن را وسنی این سازم ـ حــکــا یت آ خند ی را گفتند ـ خــرقه خویش را بفروش ـ گفت ـ اگـــر صیاد د ام خـــود را فروشد به چه چیز شــــــکار کنـــد ـ حکـــا یت ز شترروئی د ر آ ئینه به چهره خــود می نگـــر یست و می گفت ـ سپاس خــد ای را که مرا صورتی نیکو بـــد اد ـ غلامش ایستاد ه بود و این سخن می شنید و چون از نـــزد او بــد ر آ مــــد کســـی بــر د ر خـــآ نه او را از حــا ل صا حبش پــر سید ـ گفت د ر خـــآ نه نشسته و بـــر خـــد ا د روغ می بنـــد د ـ حکـــا یت عــــر بی به حج ر فت و پیش از د یگر مـــرد م د اخـــل خــا نـــه کعبــه شــد و د ر پرد ه کعبـــه آویخت و گفت ـ بار خــأ ایا پیش از آن که د یگران د ر رسند و بر تو انبوه شــو نــد و زحمتت افــزایند مـــرا بیــــامــرز ـ حکــا یت مـــرد ی زنی بگـــرفت به روز پنجم فــرزنــد ی بزاد ـ مــرد به بازار رفت و لوح و د واتی بخرید ـ او را گفتنـــد این از بهـــر چــه خـــر یــد ی ـ گفت ـ طفلی را که پنج روزه زایند ســـه روزه مکتبـــی شــود ـ حــکــا یت مـــرد ی نــزد بقــا لــی آمــد و گفت ـ پیاز هم د ه تــا د هـــان بــد ان خـــو شبــوی ســازم ـ بقــال گفت ـ مگـــر گوی خـــورد ه باشی که خـــواهی با پیاز ش خــو شبــوی ســا زی ـ حکا یت مـــرد ی دعوای خــد ائی کـــرد شهر یــار وقت بــه حبسش فـــرمان د اد ـ مــرد ی بـــر او بگــــذ شت و گفت ـ آ یـــآ خـــد ا د ر ز نــد ان باشــد ـ فت ـ خـــد ا همـــه جــا بـا شـــد ـ + دیزاین شده توسط عارف یعقوبی در Tue 25 Dec 2007 و ساعت
2:49 بعد از ظهر |
اندیشه جوانان yaouth
+ دیزاین شده توسط عارف یعقوبی در Mon 24 Dec 2007 و ساعت
9:30 بعد از ظهر |
|
|